|
كـاش مـن يـك بـچـه آهـو مى شدم |
|
مـى دويـدم روز و شـب در دشت ها |
|
توى كوه و دشت و صحرا، روز و شب |
|
مـى دويـدم، تـا كـه مـى ديدم تو را |
|
كـاش روزى مـى نـشـستـى پيش من |
|
مـى كـشـيدى دست خود را بـر سرم |
|
شـاد مـى كـردى مـرا بـا خـنده ات |
|
دوسـت بـودى بـا من و با خـواهرم |
|
چـون كـه روزى مادرم مى گـفت: تو |
|
دوسـت بـا يـك بـچه آهـو بوده اى |
|
خـوش بـه حـال بچـه آهـويى كه تو |
|
تـوى صـحـرا ضـامـن او بوده اى |
|
پـس بـيـا! مـن بـچه آهـو مى شوم |
|
بـچـه آهـويـى كـه تنها مانده است |
|
بـچـه آهـويـى كـه تـنها و غـريب |
|
در مـيـان دشت و صحرا مانده است |
|
روز و شـب در انـتـظارم، پـس بيـا |
|
دوسـت شـو بـا من، مرا هم ناز كن |
|
بـنـد غـم را از دو پـاى كـوچـكم |
|
بـا دو دسـت مـهـربـانـت باز كن |
افسانه شعبان نژاد
تبسم زیبای هشتمین گل گلشن طاهامبارک

امام رضا (ع) :
هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نماید
خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.
(اصول كافى، ج 3، ص 268)
