تبليغاتX
آموزش عقیدتی - فرازهای فروزان
فرازهای فروزان

به نام خدا

دروادی حرص وطمع

 

 

   ·پـيـامـبـر )ص): آن تخته سنگ لغزنده اى كه پاى علما روى آن قرار نمى گيرد , طمع است .

  ·امام على(ع) : هر كه نفس خود را شربتى از طمع نوشاند در حق آن خيانت كرده است .

  ·پـيـامـبـر خدا)ص) : زنهار از پوشيدن جامه طمع , زيرا كه طمع دلها را به آزمندى شديد مى آميزد ومهر دنيا دوستى بر دلها مى زند , و آن كليد هر بدى است و منشا هر گناهى وموجب بر باد رفتن هر كار نيكى .

  ·امام باقر(ع): بد بنده اى است آن بنده كه طمع، زمام او را به پيش كشد.

میزان الحکمه

 

امام علی (علیه السلام):

  ·آز و حرص بسيار ، نفس انسانى را زشت و دين را تباه و جوانمردى را سست گرداند.

  ·به وسيله آز و حرص زياد است كه خلق و خوها زشت گردد.

  ·از حرص خود بكاه ، و به همان مقدار از روزى كه براى تو مقدّر شده قناعت كن تا دين خود را نگاه دارى.

  ·كسى كه زره حرص بر تن كند نيازمند و فقير گردد.

  ·كسى كه حرص و آزش زياد شد بدبختى و شقاوتش زياد گردد.

نهج البلاغه

 

داستانى عبرت آموز از طمع كار

شعبى رحمة الله علیه گوید كه: صیادى گنجشكى گرفت، گنجشک گفت: مرا چکار خواهى كرد؟ گفت بكشم و بخورم. گفت: از خوردن من چیزى حاصل تو نخواهد شد ولی اگر مرا رها كنى سه سخن به تو می‌آموزم كه برای تو بهتر از خوردن من است. صیاد گفت بگو. گنجشک گفت یك سخن در دست تو بگویم، و یكى آن وقت كه مرا رها كنى و یكى آن وقت كه بر كوه نشینم.

گفت: اوّلی را بگو. گفت: هر چه از دست تو رفت برای آن حسرت مخور. پس صیاد او را رها كرد و بر درخت نشست و گفت: محال را هرگز باور مكن و پرید بر سر كوه نشست و گفت: اى بدبخت اگر مرا می‌كشتى اندر شكم من دو دانه مروارید بود هر یكى بیست مثقال، که توانگر مى‌شدى و هرگز درویشى به تو نمی‌رسید .

مرد انگشت در دندان گرفت و دریغ و حسرت خورد و گفت باز از سومی بگو. گنجشک گفت: تو آن دو سخن را فراموش كردى سومی را می‌خواهی چکار؟ به تو گفتم برای گذشته اندوه مخور و محال را باور مكن. بدان كه پر و بال و گوشت من ده مثقال نیست آن وقت چگونه در شكم من دو مروارید چهل مثقال وجود دارد و اگر هم بود حالا که از دست تو رفته، غم خوردن چه فایده؟ گنجشک این سخن گفت و پرید و این مَثَل براى آن گفته می‌شود كه چون طمع پدید آید؛ همه محالات باور كند .

راه علاج مرض خطرناك طمع، توجه به حضرت حقّ، و بیدارى نسبت به قیامت كبرى، و چشم پوشى از نامحرم، و دیده بستن از اموال و حقوق مردم و قناعت به داده حقّ و محصول كار خویش است .

ابن السماك رحمة الله علیه گوید: طمع رسنى است بر گردن، و بندى است بر پاى . رسن از گردن، خود بیرون كن تا بند از پاى برخیزد.

منبع:

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، حسین انصاریان، جلد 10.

التماس دعا-اداره آموزش عقیدتی

 

86/12/13 ساعت 16:42| نویسنده : رضایزدی |
درباره وبلاگ
اگردنبال مطالب متنوع درزمینه موضوعات اسلامی هستیدازقسمتهای مختلف این وب لاگ استفاده نموده وازطریق بخش نظرخواهی نظرمبارک خودرا هم به ما منعکس کنید.ضمنااین وب لاگ کاملا شخصی است ومطالب آن توسط نویسنده آن نوشته یا گزینش می شود.
نویسندگان
طراح قالب


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین :
بازديدها :


دانلود RssReader

Powered By
BLOGFA.COM