با کمال تاسف شنیدم که ازنامه بی پیرایه وخالی ازتکلف حقیرکه درآن ازمدیران ارجمندوارزشی دعوت کرده بودم تادر کلاسهای عقیدتی که نقش موثری دربهسازی نیروی انسانی دارد شرکت نمایند چندتن ازاین عزیزان رنجیده اندو...
این چندرباعی راتقدیم نمودم به آنها:
گفتم که بیا به محفل سبز حضور
یک جام بزن توهم ازاین باده نور
حیف است ازاین همايش روحاني
باشد گل رخسارتواي خوب به دور
*
درسینه ما هوای اغیارنبود
رنجیدن دوستان واحرار نبود
ای کاش که کسب فیض ازمحضرگل
محتاج عبورازاین همه خارنبود
*
ای کاش که رازقلب ماپیدابود
تزویر و ریا میان ما رسوابود
دررهگذرزمانه رنگ به رنگ
چشم دل ما به وسعت دریابود
*
گفتیم دوباره دل به دریابزنیم
بادوست گپی زصبح فردابزنیم
بااین سعه صدري که نشان دادبه ما
هيهات كه بعدازاين به حاشابزنیم
86/11/11 ساعت 8:5| نویسنده : رضایزدی |
